با ياد او ماندم و ماندم

اما او من را با خاطرات تنها گذاشت و رفت

و اما...

امروز من هم آن خاطرات را تنها مي گذارم  و ....

عشق را دوباره از نو مي نويسم

عشق

          عشق     

                   عشق

امان از تو ...

كه من را از او دور كردي و حالا...

در دام دل ديگري گير انداختي

و حالا من هستم و او كه اكنون در ياد او غرق گشتم

و يك دم از او غافل نمي شوم

خيلي خوشحالم كه او را ديدم

اما....

نمي دانم كه آيا او هم به من توجه دارد ...

نمي دانم به او بگويم دوستش دارم يا نه

نمي دونم كه آيا مي داند كه من محو زيبايي صورتش شده ام

بعضي ها مي گويند دل به دل راه داره

نمي دونم آيا او از دله من خبر داره يا نه

كاش

        كاش….

                كاش ...

او بداند كه من او را دوست دارم

كاش او از دله من خبر داشته باشه ...

 


 

نوشته شده توسط گیلیلیم دونیا بویو فلک دن در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 13:46 موضوع | لینک ثابت