تبليغاتX
 مرگ....

مرگ....

این دل تنهاست که می نویسد...

  

     

 

نامي نداشت و شناسنامه اي هم نداشت ....

 پيشاني اش، شناسنامه اش بود . ..

محل تولدش دنيا و صادره از بهشت ...

هيچ وقت نشاني خانه اش را به ما نداد ...

فقط مي گفت: ما مستاًجر خداييم ،

همين ...

 هر وقت هم كه پيش ما مي آمد ،

 مي گفت:

 بايد زود تر بروم ، با خدا قرار دارم ....

تنها بود و فكر مي كرديم شايد بي كس و كار است ...

خودش ولي مي گفت :

 كس و كارم خداست ....

براي خدا نامه مي نوشت ....

 براي خدا گل مي فرستاد ...

 براي خدا تار مي زد ...

با خدا غذا مي خورد ...

 با خدا قدم مي زد ...

 با خدا فكر مي كرد ....

 با خدا بود ...

مي گفت صبح رنگ خدا دارد ...

عشق بوي خدا دارد ...

 چاي طعم خدا دارد...

مي گفتيم :

 نگو...

 اين ها كه مي گويي...

يك سرش كفر است ...

و يك سرش ديوانگي...

 

اما او مي گفت...

و بين كفر و ديوانگي مي رقصيد...

ما به ايمانش غبطه مي خورديم ...

 اما مي گفتيم :

بگذار، خدا همچنان بر عرش تكيه زند ....

خداي ملكوت اين همه پايين نياور ...

 و به زمين آلوده نكن ...

 مگر نمي داني كه خدا منزه است از هر صفت و هر تشبيه و هر تمثيلي ....

پس زبانت را آب بكش ...

او را ترسانديم ...

واژه هايش را شستيم ...

و زبانش را آب كشيديم ....

ديوانگي اش را گرفتيم ....

و خداييش را ...

همان خدايي را كه برايش گل مي فرستاد ..

و با او قدم مي زد ...

و بالاخره نامي بر اون گذاشتيم ...

و شناسنامه اي برايش گرفتم ...

و صاحبخانه اش كرديم ...

و شغلي به او داديم...

و او كسي شد همچو ما ....

سال ها گذشت ...

و ما دانستيم كه چه اشتباهي كرده ايم ...!!!

تو را به خدا اما اگرشما روزي باز مومن ديوانه اي ديديد ، ديوانگي اش را از او نگيريد ....

زيرا جهان سخت به ديوانگي مومنانه محتاج است ...!!!

 


 

نوشته شده توسط گیلیلیم دونیا بویو فلک دن در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 16:55 موضوع | لینک ثابت


عشق من


 

نوشته شده توسط گیلیلیم دونیا بویو فلک دن در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 0:37 موضوع | لینک ثابت


عشق

عشق یعنی...!!


 

نوشته شده توسط گیلیلیم دونیا بویو فلک دن در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 17:11 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting