بنام او که آنقدر آه کشیدم تا تورا برایم فرستاد
نمی دونم شاید سلام ،
گاهی دلم می خواد بدونی حال من چه طوره ؟ اما بدون که من همیشه حال تو را می دونم
اغلب دلم برات تنگ میشه هر لحظه یه بار تنفست می کنم . جای تعجب نیست !!!
یه دیوونه داره باهات حرف می زنه خودت قضاوت کن که اول دیوونه نبود و حالا خوشحاله که تو دیوونش کردی .
اون وقتا می گفتن اون توی بارون اومد و من از اون وقت تا وقتی تو اومدی انتظارت رومی کشیدم بدون این که بدونم گم شده ام کیه !!!! و دیروز هر چی به پنجره نگاه کردم اون نیومد و یا نه دیوونگیست ببخش ،تو نيومدی
می دونم قرار نبود بیای و چه زیبا می شه کسی وقتی بیاید که قرارنیست . راستی اون چیزایی که سال ها پیش بردی حالا کجاست ؟
این طوری نگام نکن !!! ، دلم رو می گم . تنهایی گاهی وقتا باعث می شه که در دامنه های زندگی اتراق کنی و بار تحملت رو به شونه های کوه بذاری تا خستگیت کمی در بره .
راستی چه حکمتی داره که من بیشتر غروبا دلم برات تنگ می شه!!! نه فکر کنی که خورشیدی!!! نه عزیزم خورشید شب ها می ره و گل های آفتاب گردون رو به حال خودشون می ذاره ....
اما جالبه که تو مهتاب هم نیستی که روزها هم بری، در حقیقت تو هیچ وقت نمی ری که قرار باشه بیای . اولین باری که رفتی هنوز این معما رو نمی دونستم اما اون وقت که با لحن فریادی یت مانع چکیدن اولین تگرگ اشکم شدی فهمیدم رفتن نوعی ماندنست و تو رفتی که بمونی وموندی اون قدر موندی و از اون دور دستها ی مدیترانه برام خوندی که من با تو و بی تو برای تو نوشتم .
اون قدر پاسخ گذاشتی و گذشتی که آخرش نه بخاطرمن راستش به خاطرکی !!! ، شاید به خاطرخودت برگشتی و همین مثل اون یه دونه عکست که کنار دیوان حافظ و روی طاقچه خود نمای می کنه کلی غنیمته .
بمون اما این بار نه دیگه ازاون موندن هایی که رفتن داره این بار به زبون عامیانه بمون ، به زبون همه که وقتی تنها می شن موندن کسی رو زیر لب با صاحب آسمونا در مییون می ذارن ، یه بار هم به خاطر کسی که یه عمر برات مرد بمون .
اما لا اقل بگو بنویس نقاشی کن یا اشاره کن به خاطر اون موندی ، منت چشمای تو هم عالمی داره مافوق عالم رویا رو داره .
نوشته شده توسط گیلیلیم دونیا بویو فلک دن در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 18:55 موضوع | لینک ثابت
بلاخره بعد 45 روز می گم سلام
برام خیلی سخته ... آخه بعد 45 روز گفتم سلام ... دلم براش تنگ شده بود ... برا شما دوستای خوبم ... برا شما ها که خیلی دلداریم دادین ... . به خصوص یه نفر
این وبلاگ دیگه به من تعلق نداره ... من ... من ... من ... . نمی دونم ... شاید این طوری بهتر باشه که من دیگه توی این وبلاگ اسمی از خودم نبرم ... دیگه پریسایی وجود نداره که براتون تموم لحظه هاشو بنویسه ... بنویسه که امروز و دیروز و فردا چی کار کرده و می خواد چی کار بکنه ... . پریسا تموم شد و بهمن به جاش اومد . امید وارم که بتونه جای خالی من و براتون پر کنه ... حتم دارم که می تونه از پسش بر بیاد .
نوشته شده توسط گیلیلیم دونیا بویو فلک دن در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 22:21 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

گیلیلییم دونیا بویو فلک دن
تورک اوغلانین بیچاره سرنوشتی
اين از آيدي اين گيليلي :
می نویسم یادگاری
تا بماند روزگاری
گر نماند روزگاری
پس بماند یادگاری
gorg_wolf.1991
فهرست اصلی
دوستان
عشق پاستوریزه (سياوش )
( بن بست تنهایی )آبجی معصوم
ماكان
ساقي بدون شراب
عشق و دلدادگی(سارا)
••๑۩۞۩๑کلبه عشق و احساس๑۩۞۩๑
عشق و زندگي(پريا)
ماداکتو (علي)
غوغاي عشق در دفتر عشق(مهدي)
عاشق كوچولو(صابر)
ریشه عشق (عاشق ماورایی )
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
طراح قالب
POWERED BY
حرف هاي دلم _ دست نوشته هاي خودم _ خاطرات خودم _ شعر هاي عاشقانه